خرید بک لینک


- وبلاگ مرثیه کلمه صباحی بیدگلی در سوگ خانواده خود در حادثه وبلاگ زلزله کلمه سال ۱۱۹۲ هجری در کاشان:


از جمله مهمترین حوادث تاریخی کاشان در دوران زندیه وبلاگ زلزله کلمه

سال ۱۱۹۲ هجری است که به روایت تاریخ گلشن مراد تلفات

جانی آن در شهر کاشان بالغ بر هشت هزار نفر بود و کسانی

که نیمه جانی به در بردند بسوی قراء و قصبات اطرلف

متواری گشتند...(تاریخ اجتماعی کاشان،حسن نراقی،ص۱۵۵)

این زمین لرزه که نیم ساعت به طلوع آفتاب مانده،روز سه

شنبه آخر آذرماه جلالی،مطابق ۲۵ ذیقعده،در حالی که مردم

هنوز در بستر راحت شبانه خود غنوده بودند،روی داده...(آثار

تاریخی شهرستانهای کاشان و نطنز،حسن نراقی،ص۳۱۰)

حاج سلیمان صباحی که خود شاهد این وبلاگ زلزله کلمه بوده و در این حادثه خانواده

خود را از دست داده است در سوگ عزیزان خود ترکیب بندی سروده است

که مضمون آن چنین است:

"گُل رُخانم بی سبب از من برآشفتند باز

رُخ ز من یکبارگی این بار بِنهُفتند باز

رفت راز رفتگان من به خاک و ماندگان

انجمن کردند و راز خود به هم گفتند باز

تازه گلهای مرا دیگر شکفتن نیست،حیف

گلستانها وَر نه پژمردند و بشکفتند باز

نازکانم را به صد زحمت برآوردم ز خاک

رُخ ز چشمم همچنان در خاک بِنهُفتند باز

خُفتگان مَهد نازم از نسیم صبحدم

چشمشان نگشوده بود از هم،چرا خفتند باز

گریه بر بالینشان کردم یکی سویم ندید

از قفاشان نیز کردم ناله،نَشنُفتند باز

نیست یک فرزند برجا از موالید ثَلاث

هفت شوی و چار زن با یکدگر جفتند باز

مرتفع ایوان گردون منهدم می گشت کاش

قالب بی جان ما هم منعدم می گشت کاش

خانه ای کز روی او شب چون گلستان دیدمش

صبح چون بنیاد عیش خویش ویران دیدمش

هفت اندام زمین کان پیش ازین آرام داشت

در تحرک همچو طاق این نُه ایون دیدمش

دیدم از دست اجل در جیب جان خلق،چاک

وآنکه باقی با اجل دست و گریبان دیدمش

خوابگاه نازنین خویش را کردم طلب

خارم اندر دیده زیر خاک پنهان دیدمش

عقد مروارید دندانی که شب بوسیدمی

صبحدم رنگین به خون چون شاخ مرجان دیدمش

آن مه نو را که شب گفتم بود دور از مَحاق

صبحگاهان مُنکَسِف چون مهر تابان دیدمش

شامگه آراستم از پرده دل بسترش

صبحدم در مهد همچون دُر غلطان دیدمش

بعد از این از جان چه عیش امید چون جانان برفت

زین سپس گو می بریز از هم جسد چون جان برفت

بر سر خاک که سازم بعد ازین یارب مقام؟

سروها دارم به زیر خاک نالم بر کدام؟

در ریاض ناز،هر یک سروی و،سرو بلند

بر سپهر حُسن،هر یک ماهی و،ماه تمام

خواهم از هر سو اثر،نه کوی می بینم نه دَر

جویم از هر جان نشان نه صحن می یابم نه بام


افکنم هر سو نظر بوده است ماهی را طلوع


آورم هر جا گذر بوده است سروی را خرام

سوده رخساری چو قرص ماه در خاک سیاه

خسته اندامی چو سیم خام زیر خشت خام

نطع خاک تیره رنگین شد به خاک مَهوشان

پیش از آن کآرد برون ترک فلک تیغ از نیام

همرهانم برگ رفتن کرده و بر من همین

مانده نام زندگی،کان زندگی بر من حرام

هر شکسته استخوان کو زنده سر از زیر خاک

کرد بیرون گفت سبحان الذی یحیی العظام

زندگان را گر چه باشد نیم جانی رایگان


کاش با این درد و غم هم می نماندی نیم جان


گر فلک ویران ز من یک خانه از بیداد کرد

از عزیزانم مزاری چند را آباد کرد

جَست برقی تند و آتش بر گل سیراب زد

خواست بادی سرد و قصد سوسن آزاد کرد

زد سمومی ناگهان و خرمن نسرین بسوخت

شد خزانی بیگمان و غارت شمشاد کرد

چاک بر دل کودکی از ماتم مادر فکند

خاک بر سر مادری از ماتم اولاد کرد

ماه کنعانی من باور مکن گویند اگر

بی تو یعقوب تو دل از ابن یامین شاد کرد

نغمه بلبل چه شد کز جور باد دی به باغ

نوحه بوم است و بانگ کرکس و فریاد زاغ

هر که را بینم چو من آن هم به این غم مبتلاست

خاطری از بار غم آسوده در عالم کجاست؟

سینه ها چون سینه سوزان من آتشکده است

خانه ها چون خانه ویران من ماتم سراست

آنکه عار از مهد سیمین داشت خاکش بستر است

آنکه ننگ از بالشت زر داشت،خشتش مُتّکاست

گر چه ببریدند چون بیگانگان از من،هنوز

دیده ام را از پی ایشان نگاه آشناست

هر کسی در گوشه ای بر کُشته خود نوحه گر

من در این اندیشه کاین "کاشان" نه،دشت کربلاست

هست توفیر این قدر در این دو اندوه و تَعَب

کاتفاق افتاد آن در روز،اما این به شب.(دیوان صباحی بیدگلی،ص۱۷۵)

یاری نامه:
-آثار تاریخی شهرستانهای کاشان و نطنز،حسن نراقی،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،۱۳۸۲.
-تاریخ اجتماعی کاشان،حسن نراقی،چاپخانه دانشگاه تهران،۱۳۴۵.
-دیوان صباحی بیدگلی،به کوشش احمد کرمی،سلسله نشریات"ما"،زمستان ۱۳۶۵.

- حلواچی ...کاشان

برچسب: نویسنده: آرتمیس فلاح تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:58

صفحه بندی