
( نقد کتاب از منظومه خورشید توسط دوست بزرگوارم استاد حیدر علی عنایتی بیدگلی -برگرفته از وبلاگ ایشان )
امروز توفیق پیدا کردم« ازمنظومه خورشید » سروده دلنشین علیرضا پهلوانی بیدگلی (بیدل) آموزگار مدارس کاشان را چند بار پی در پی خواندم .
کار محکم و استواری است در توصیف واقعه عاشورا که البته این کار زیبا می تواند در یک مجموعه هنری دیگر مثل تئاتر یا تعزیه یا حتی در یک فیلم درام حماسی به کار گرفته شود .
منتهی توضیح سراینده که به جای « مقدمه » آمده است توضیحی غیر ضروری است .
« کاروان گم کرده راه » که تصادفی در آن بیابان سوخته و تشنه به روستایی وارد و در مجلس « نقّالی / پرده خوانی / تعزیه خوانی / شبیه خوانی » حضور می یابند،کمکی به فهم موضوع نمی کند .
نقّالی در هرجا و مکانی و درهر شهر و روستایی و برای هرمخاطبی می تواند صورت بگیرد و فرهنگ عاشورایی را از طریق همین هنر، سینه به سینه منتقل کند .
سراینده این منظومه در مقدمه اش یاد آور می شود که برای سپاس از کار پر ارزش نقّالان گمنام این منظومه را سروده است .
این سپاس را می توانست در یک جمله و در ابتدای کتاب بدون داستان پردازی ذکر کند .
این مقدّمه ما را سردر گُم می کند که آیا سراینده قصد دارد واقعه کربلا را با استفاده ازساختار ادبیات نقالی برای ما زنده کند یا اینکه بر ارزش های هنر نقّالی تاکید داشته باشد .
فراموش نکنیم که در متن منظومه،وجود شخص نقّال وجود محسوس و قابل روئیتی است و ذهن خواننده مدام ازصحنه های کربلا روی چهره مرد نقّال که هیکلی حماسیدارد، متمرکز می شود .
در واقع حضور نقّال و یادکرد اواز صحنه های کربلا به موازات هم پیش می رود و ما نمی دانیم کدام ارزشمند تر است .
که البته وجود ارزش های هنری نقّالی و تعزیه در اینجا بیش از ارزش های عاشورایی مورد تاکید سراینده است .
این کار،بالفطره کار خوبی است ولی باید تفکیک بیشتری در فضاهای تصویری ارائه شده ،صورت می گرفت .
قالب کتاب را اگر قالب پالتویی اتتخاب می کردند با حجم کمّی کتاب همخوانی بیشتری داشت .
طرح روی جلد نیز خیلی اغراق آمیز است .
سعی شده است همه کهکشان (برای بیان تاثیر گذاری واقعه عاشورا درسطح جهانی و ازلی و ابدی ) در این طرح به نمایش گذاشته شود .
ولی ابتکار و نو آوری برای القاء مفهوم در این طرح دیده نمی شود .
خط شکسته نستعلیق با این درشتی با حجم کتاب تناسبی ندارد .
با ابن حال خواندن چند باره خود منظومه ،ما را عادت می دهد که این موارد را با دیده اغماض نگاه کنیم .
ما در ادبیات معاصر چند تا کار این فُرمی دیگر نیز داریم البته با هدف و سمت و سویی دیگر .
واما بعد
قبل ازانقلاب یک منظومه از نعمت میرزازاده ( م آزرم ) چاپ شد در توصیف مبعث حضرت رسول ص .
مهدی اخوان ثالث شعر « کتیبه » را سرود با همین لحن که سخت بوی نومیدی و یاس و درماندگی روحی شاعر را می دهد .
کاربزرگ سیاوش کسرایی در « آرش کمانگیر » اثری ملّی محسوب می شود .
گمان می کنم مرحوم حمیدی شیرازی نیز یکی از وقایع تاریخی مربوط به خوارزمشاهیان را نیزبا این زبان سروده است . البته یقین ندارم ولی چیزی در ذهنم وجود دارد .
http://va-ama-bad2.mihanblog.com/
برچسب:
نویسنده: آرتمیس فلاح