تنها عشق
همه هستی برایت نیست جز خوابی ،مگر با عشق
سعادت را کلید در نمی یابی ، مگر با عشق
نمی بیند به خود دل های غمگین ، چهره های زرد
طراوت ، روشنی ، سبزی و شادابی ، مگر با عشق
کجا گردد چو دریا ، ساده و پویا ، وسیع و سخت
در این قرن تجدد ، روح مردابی ، مگر با عشق
در این گرداب بی شرمی ، نمی یابی ز آسیبش
تو از دریای ظلمت ، ره به پایابی ، مگر با عشق
در این وحشت سرای ظلمت اندود شب تاریخ
چگونه آسمان دل شود آبی ؟، مگر با عشق
شعر از کتاب (باغزل در ایستگاه ) ص ۴۳
برچسب:
نویسنده: آرتمیس فلاح