
دورباعی از قیصر امین پور خود را چو ز نسل نور می نامیدند رفتند و به کوی دوست آرامیدند سیراب شدند زآن که در اوج عطش آن حادثه را به شوق آشامیدند *** این خاک به خون عاشقان آذین است این است در این قبیله آیین ، این است زاین روست که بی سوار برمی گردد اسب تو که زین و یال آن خونین است...
ادامه مطلب